#عشق_تو_پناه_من_پارت_160
غمم گرفت من بخوام واسه کنکور بخونم؟
زوری لبخندزدم
-رشته اشون چیه؟
-مائده انسانی...سامیه هم تجربی!!
-خوبه...بگیر بخواب خیلی حرف زدیم...
-اوهوم بخواب شبت بخیر.
-شب بخیر...
چشمامو بستم...کیمیا انقدر سریع خودمونی میشد که اصلا احساسه غریبی نمیکردم واین برای منی که هیچ وقت دوست صمیمی نداشتم یه نعمته خیلی بزرگ بود.
ایت الکرسی خوندمو چشمامو بستم.
با صدای اذان چشممو باز کردم با اینکه چند ساعتم نخوابیدم ولی چون عادت کرده بودم،این ساعت بلند شدم...
مانتومو چه صاحبم شدم مانتوی کیمیا رو از رو زمین برداشتمو تنم کردم وشاله سبزم برداشتمو گذاشتم سرم...
اروم اومدم بیرون...
هیچ کس تو پذیرایی نبود...رفتم سمته دستشویی وصورتمو شستمو وضو گرفتم...اومدم بیرون...
ایوای حالا جانماز از کجا گیر بیارم؟
romangram.com | @romangram_com