#عشق_تو_پناه_من_پارت_150

اومدم بیرون که دیدم همه نشستن...

همون موقع صدای محمدطاها اومد که گفت

-نرجس...

دوییدم سمتش وبقیه هم رفتن بالاسرش

-جانم؟خوبی؟

چشمشو باز کرد وخواست پاشه که نوید هولش داد وگفت

-بخواب تا سرمت تمومشه.

مادره کاوه رفت سمتشو گفت

-خوبی پسرم؟

-ببخشید خاله به شما هم زحمت دادیم.

-چه زحمتی؟ایشالله که خیره.

محمدطاها خودشو کشید بالا ونشست رو مبلو گفت

-نوید اینو دربیار اعصاب ندارم.

سرمش دیگه اخراش بود نویدم دید از پسش برنمیاد دراوردشو نشست کنارش.


romangram.com | @romangram_com