#عشق_تو_پناه_من_پارت_145
رفتیم تو خونه که دیدم محمدطاها رو مبلی دراز کشیده و وسه تا پسرا بالا سرشن...
اون خانوم هولم داد سمته مبلیو گفت
-بشین دخترم...بشین ببینم چی شده؟
رفتم کنار محمد طاها وکناره نویدی که داشت با بتادین زخمشو تمیز میکرد گفتم
-اقا نوید چیشد؟
-چیزی نیست شما برو بشین...نبینید بهتره.
همونجا نشستمو نگاه کردم به سوزنیه که اروم اروم رو دسته محمدطاها میشست.
محمدطاها اه میکشیدو امیر با دستمال عرقه رو پیشونیشو پاک میکردو زمزمه میکرد
-طاقت بیار تموم شد.
چند دقیقه بعد نوید اخرین چسبو هم رو باند زدو سرمشم چک کردو گفت
-خدا کنه عفونت نکنه!!!
کاوه-دستت دردنکنه برو دستتو بشور بیا چایی بخور.
امیر نشست رو مبلو گفت
-چرا بهوش نمیاد؟
romangram.com | @romangram_com