#عشق_تو_پناه_من_پارت_133
محمدطاها نکن این کارو...نزن این حرفو...
همه سکوت کرده بودن هیچکس حرفی نمیزد...همه میخواستن بفهمن چه خبره؟
بابا اومد پاشه که عمو نشوندش...
نادر دادزد
-عوضی دهنتو ببند!!!
محمدطاها شونه بالا انداختو در ارامش کامل گفت
-خب گفتم شاید دوست داشته باشی بدونی...زنه ایندت...جنسی که داری میخری...فابریک نیست!!!
قلبم وایساد...یه ان حس کردم دنیا جلو چشمام تیره وتار شد ولی سعی کردم که چشمامو باز نگه دارم.
مشته نادر اومد بره تو صورته محمدطاها که محمدطاها دستشو گرفتو زل زد تو صورتشو گفت
-جنسه خوبیه من که خیلی خوشم اومد ازش!!!دسته دوشم ارزش داره.
بعدم دستشو پرت کردو برگشت سمته جمعی که خشک شده بودندو گفت
-مبارکتون باش!!!
صدای پچ پچا تو مخم بود توانایی حرف زدن نداشتم چه برسه بلند شدن فقط با نگاهی که توش تمام عجزمو...ناراحتیمو...گِلگیمو ریخته بودم به محمدطاها نگاه کردم که زیر لب گفت
-بهم اعتماد کن.
romangram.com | @romangram_com