#عشق_تو_پناه_من_پارت_131

-تو برو اون پسر عموت که تو حیاط اشو لاشه جمع کن بعد بیا جلو.

نادر-خفه شو مگه کوری نرجس داره زنه من میشه!!!

لبخندی زد...چرا انقدر ارومه؟

من از این ارامشه قبل از طوفان محمدطاها میترسم...

خیلی جدی ومطمئن وایساده!!!

ومن از این میترسم...

نادر برگشت سمتمو گفت

-اصلا دختر عمو خودت بگو مگه من قرار نیست شوهرت بشم؟

میخه نگاهه محمدطاها شدم...

ببخش محمدطاها...ببخش که مجبورم خوردت کنم؟

حلالم کن...

یه قطره اشکم چکیدو سرمو به معنیه اره تکون دادم.

نادر لبخند زدو در کماله تعجب محمدطاها هم لبخندزدکه باعث شد نفسم تو سینه ام حبس بشه...

ازت میترسم محمدطاها...


romangram.com | @romangram_com