#عشق_تو_پناه_من_پارت_126
حرفا زده شد ومنم چایی بردم براشون نشستم کنار مامان...
هرکی میدی منو فکر میکرد عزیزم مرده انقدر که بیحال بودم...انگار نه انگار که دارن راجع به زندگیو اینده من حرف میزنن...
حرف مهریه زده شد اصلا نفهمیدم چه قدر شد...حرف شیربها زده شد اصلا نفهمیدم چه قدر...
حرف عقد کنون زده شد اینو فهمیدم پس فردا...
یه عقده محضری واخره هفته هم جشنه عقد!!!
حس میکردم دیوارای خونه دارن تنگ میشن...دارن نزدیک میشن...میخوان خفم کنن...
چه قدر راحت زندگیم داشت داغونتر میشد...چه قدر راحت داشتم فروخته میشدم...
چه ارزون بابا منو به یه تیکه زمین فروخت...زمینی که همونجا دیدم عمو تو مجلس گفت
-میبخشم به برادرم به خاطر اینکه تاجه سرشو به نادره من پیشکش کرد.
هه...تاجه سر...تاجه سرشو فروخت.
خاکبرسر تویه برادر که حقه پدریه پدرمو داری بهش میدیو منت میذاری سرش!!!
خدایا شاهد باش...برادر به برادر رحم نداره...شاهدباش...پدربه دختر رحم نداره...
شاهد باش زمینت داره میشه جنگل...
زمینت داره از باغ وحشم بدتر میشه...
romangram.com | @romangram_com