#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_220

-باشه راهول.

آروم و با ظرافت انگشت های دستم رو بوسید.

-تو مال من می شی عشقم...

قطره اشکی از چشمم چکید و صداش کردم.

-راهول؟

اخمی کرد.

-گریه نکن جانم.

همین حرفش کافی بود تا گریه ام بیش تر بشه، کل اتفاقات دیشب و خواستگاری رو براش تعریف کردم.

-راهول من نمی خواستم... اونا... اونا... به زور... می خوان...

سرش رو بین دست هاش گرفته بود و سرش پایین بود.



-می دونم عشقم.

صداش با بغض همراه بود.

از روی صندلی بلند شد و نگاهم کرد. چشم هاش قرمز شده بود.


romangram.com | @romangram_com