#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_210


سری به معنی باشه تکون داد. همراه راهول از ماشین پیاده شدیم و به سمت هتل رفتیم. بعد از انجام کار ها و گرفتن

اتاق برای راهول، با دلتنگی و ناراحتی ازش خداحافظی کردم و بهش قول دادم که فردا براش سیمکارت می گیرم و

میام دیدنش.



با لبخندی که روی لب هام جا خوش کرده بود و ذوق و شوقی که توی دلم بود، همراه مامان به سمت بازار رفتیم تا

کمی میوه و شیرینی و وسایل دیگه برای شب بخریم.

#پارت_پنجاهودو


کت و شلوار سرمه ای رنگم رو همراه با یه تیشرت سفید ساده، زیر کت پوشیده بودم. آرایش ملایمی کردم و موهام

رو دمی اسبی بستم. پوف کلافه ای کشیدم و صندل های سرمه ایم رو پام کردم. با حرص از اتاق خارج شدم و به

سمت مهمون ها رفتم.

-سلام.

خاله، شوهرخاله و دانیال سرشون رو بلند کردند. خاله با لبخند به سمتم اومد.

-سلام یکی یه دونه. خوبی؟ چه خوشکل شدی!


romangram.com | @romangram_com