#عشق_و_تقدیر_پارت_88

-تو عرضه ی این کارا رو هم نداری... به جای این کارا برو یه دستی به صورتت بکشی که آدم بتونه نگات کنه بعد دیوونت بشه...!!

بهش میخورد 30 سالو داشته باشه... با حرص و خشم گفت:

-لازم نیست که قبل از ازدواج هر غلطی رو بکنم همینجوری هم کلی خواستگار دارم...!!!

پقی زدم زیر خنده و گفتم :

-عزیزم همه چی که خواستگار نمیشه...یه بار دیدی یه بنده خدایی داشت از کنار یه ساختمون در حال ساخت رد میشد یه افغانی از اون بالا یه پاره آجر پرت کرد تو سرش اومد خواستگاری تو!!! خوشگل خانوم... جنیفر لوپز!!!!

و دوباره خندیدم و بین خندم گفتم:

-اگرم الان چیزی بهت نگفتم فقط به خاطر احترام به زندایی و خراب نشدن جشن هستیه....

و ازش دور شدم. دختره ی پرو ... والا.... هستی اومد پیشم و بهم گفت:

-واااای رهایی مررررسی تا حالا تو یه مجلس همچین رقصی رو ندیده بودم ممنونم.....

من: قابلتو نداشت عزیزم ....ایشلا خوشبخت بشی و...

دوباره بغض کردم. هستی هم همینطور. اروم بغلش کردم و اون زد زیر گریه ولی من همچنان خودمو نگه داشته بودم... یکم تو بغلم فشارش دادم که سر و کله ی فرهاد پیدا شد... در گوش هستی گفتم:

-هستی جوونم؟ ... خواهش میکنم گریه نکن... فرهاد داره میاد و دلم نمیخواد جلوش گریه کنی.... هستی تورو خدا بس کن نمیخوام جلوی اینا گریه کنماااا ...

و با این حرفم یه قطره اشک از چشمم سر خورد روی گونم... سریع رومو کردم اونطرف و پاکش کردم . هستی هم با این حرفم اروم تر شد و ازم جداشد. از پشت سرش فرهاد بغلش کرد و منم تند صورتشو بوسیدم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com