#عشق_و_تقدیر_پارت_175

-دیوونه به خاطر خودت میگم...

-مرسی رهایی ولی حالم خوبه...قول میدم اگه حالم بد شد برم خونه...باشه؟

-باشه....

با سپهر رفتیم سمت بقیه و نشستیم کنار برکه... فرشید گفت :

-رها بریز وسط...

من: چی؟؟ چیو بریزم وسط؟؟

فرشید : بساط گیتارتو دیگه...

سپهر گفت :

-فرشید گیتار دوست داری نه؟؟

فرشید : آره خیلی...

من : خب بابا دعوا نکنید من غلط کردم....

و کیف گیتارمو از روی دوشم پایین انداختم و درش آوردم و گفتم :

-خب...اینبار نمیپرسم چی بزنم چون خودم میدونم...


romangram.com | @romangram_com