#عشق_و_تقدیر_پارت_151
خندیدم وگفتم :
-حامد جان بذار یه روز میام میشینم کل زندگیمو برات تعریف میکنم من به کل تو این 14 سال عوض شدم... خیلی اتفاقات افتاده که تو ازش بی خبری...
همین موقع سپهر گیتار به دست اومد و و گیتارو داد دستم و گفت:
-خب رها... بسم الله ... شروع کن. فقط میخوام به افتخار من و حامد بترکونیا...ما برگشتیم کم چیزی نیست!!!
سری تکون دادم و شروع کردم به زدن...:
بیا بنویسیم روی خاک،رو درخت،رو پر پرنده رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ،روی آب،توی دفتر موج رو دریا
بیا بنویسیم که خدا توی قلب آینه ست
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه ست
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
با صدا میام همه جا تو رو مینویسم
توی آینه گریه هام،گونه های خیسم
romangram.com | @romangram_com