#عشق_و_تقدیر_پارت_137
-رها ببخشش...غلط کرد نزنش!!
چپ چپ نگاش کردم که گفت:
-منم غلط کردم!!!
خندیدم و گفتم :
-بابا قاتل بوروسلی که نیستم اینطوری ازم میترسید!!
وقتی آهنگ تموم شد و همه نشستیم هستی خانوم طز داد:
-بچه ها ... بچه ها... بذارید کادو ها رو باز کنیم...
منم گفتم:
-خفه بابا من کیک میخوام...کی کیک میخواد؟
همه گفتن :
-من!!!!
تو دلم جوابشون رو دادم:سرتون تو...!!! (جای خالی رو خودتون با معلومات افزونتون پر کنید!!!)
سپهر یهو بلند زد زیر خنده... وای خاک بر سرم نکنه بلند فکر کردم؟!! نه هیچ کس نمیخندید فقط این خل و چل داشت قاه قاه میخندید !! لابد اینم فکر منو خونده یا داره به همون چیزی که من فکر میکنم فکر میکنه!!! اوه چه پیچ در پیچ شد!!! کیک رو خودم بریدم و گلی و دخترش لیلا اومدن کیک و چایی رو پخش کردن... داشتیم کیک رو میخوردیم که سوگند گفت:
romangram.com | @romangram_com