#عشق_و_تقدیر_پارت_129

-چی؟ نه بابا بیخیال من بشید...

دوباره اصرار کرد:

بابا اذیت نکن دیگه... بگوووو...

من: باشه باشه....

و شروع کردم به یه جوک باحال که قبلا سپهر گفته بود:

آقا یه روز یه مرده بوده زبونش میگرفته...لکنت داشته... همسایه ی این بنده خدا میمیره... یارو زنگ میزنه به اورژانس و میگه:

ا...ا...الو....او..او..اورژانس؟

یارو از پشت تلفن میگه:

بله...بفرمایید؟

مرده میگه:

ه...ه...همسا...همسا...همسایه ی ما...مر..مر...مرده... ب..بی...بیای...بیایید ...ب...ب...ببری...ببریدش. اورژانسیه میگه: آدرستون رو بگید... مرده میگه: زَ...زَ...زَ اورژانسیه میگه: ظفر؟ مرده میگه: ن...ن...ن... اورژانسیه فکر میکنه مزاحمه قطع میکنه.

(همه ی بچه ها سراشونو آورده بودن نزدیک و داشتن با دقت گوش میدادن ... حالا وقتی درس میدم اینطوری گوش نمیدنااااااا!!) ادامه دادم:

2ساعت بعد زنگ میزنه میگه:


romangram.com | @romangram_com