#عشق_و_تقدیر_پارت_127

زدم زیر خنده .... کل کلاس با صدای بلند میخندیدن.... بدبخت... نگو دستشویی داشته انقدر مثل مرغ پر کنده داره بال بال میزنه... بین خنده م گفتم:

Yes…go….

خندید و گفت:

-مرسی میس خوشگلللللللللله!!!

دوباره همه خندیدن...کلا سرکلاس همینطوری بودم...دلم نمیخواست جوّ ساکت و کسل کننده باشه... شایانم پسر خوبی بود که باهاش اینجوری بود. بهتر بگم با جنبه بود...از اینایی نبود که تا بهشون میخندی میخوان از سر و کولت بالا برن ... سپهرم همینجوری باجنبه بود... آخی گفتم سپهر دلم براش تنگولیددد!!! وقتی شایان وارد کلاس شد با یه لبخند گفتم:

-خسته نباشی!!

خندید و گفت:

-درمونده نباشی دخترم!!

من: بسه بسه مزه نپرون...برو بشین ببینم بچه پررو!!

شایان: رها خانوممممم....میشه امروز درس ندی؟!!

دوباره تو جلد بدجنسم فرو رفتم و گفتم:

-don’t speak farsi…sit down…

-ok….


romangram.com | @romangram_com