#عشق_چیز_دیگریست__پارت_174
- چرا؟ جریان چیه؟
- دکتر اعتمادی دست تنهان. مریضم شرایطش خیلی خوب نیست. دکتر کمک خواستن.
- در حالیکه مشغول تعویضه لباسه: کی بردنش اتاق عمل؟ مشکل مریض چی بوده؟
- نیم ساعته. سه تا از رگاش گرفته بوده. یکی 90 درصد. دو تا 40 درصد.
- چند سالشه؟
- 58
- (قطعا زودتر از 2 ساعته دیگه نمی تونه بیاد از اتاق عمل بیرون. نفسش رو با صدا میده بیرون و رو به رها): رها نمی تونم ببرمت.
- (رها با لبخند): قربونت برم. اصلا مسئله ای نیست. نگران نباش خودم میرم عزیزم.
- (هیچوقت سابقه نداشت که رها اینجور بخواد قربون صدقه اش بره مگیه اینکه بخواد کاری دور از چشمش انجام بده.): خانوم سلیمانی یه آژانس برای خانومم بگیرین به آدرسه....
- (رو به رها): رها یه راست میری خونه مامان اینا. رسیدی هم زنگ بزن به موبایلم. روشن میذارم پیشه خانوم سلیمانی. حتما به محض اینکه رسیدی بهم زنگ بزن. باشه؟
- (با خنده): اوه... باشه آقای نگران. خدافظ (و به سمت آسانسور برمیگرده.)
romangram.com | @romangram_com