#عشق_چیز_دیگریست__پارت_163
- رها با اشک دست یزدان رو میگیره و تا تعادلش رو حفظ و بهش تکیه بده. این سر گیجه خیلی بیشتر از هر چیزه دیگه ای داره آزارش میده. هنوز چند دیقه ای نگذشته دوباره با حالت تهوع به سمت دستشویی بر میگرده که ناگهان لبخندی شیرین تمام صورت و نگاهش رو در بر میگیره. شیرینی ای که درست زمانیکه منتظرش نبود داشت بهش هدیه میشد.
- اما یزدان با نگاهی گیج به چهره رها نگاه میکنه و با اضطراب: رها خوبی؟ دیگه خندت چیه؟ این حال هر چیزی ممکنه داشته باشه الا خنده.
- (با صورتی خندان و نگاهی عاشقانه به چشمای یزدان خیره میشه و): یزدان هیچ حدسی نمی تونی بزنی؟
- (یزدان لحظه ای با بهت بهش نگاه میکنه و بعد کم کم انگار متوجه چیزی شده باشه رها رو از زمین بلند و در آغوش میگیره و با نگاهی خندان): دروغ میگی رها. مطمئنی؟
- (با خنده): یزدااااااااااااااااان. مثلا خودم یه دکتره زنانم ها. چه دلیله دیگه ای میتونه داشته باشه آخه؟ سردرد. سر گیجه بی حالی. خستگی. حالام که حالت تهوع. (اشک تو چشماش جمع میشه و با صدایی لرزان): یزدان... یزدان... (لبش رو روی لبهای یزدان میگذاره و به خنده): دوست دارم یزدان. عاشقتم. مرسی یزدان.... مرسی
- با شوق تو هوا میچرخونتش و با خنده: قربونه ذوق کردنه مامان کوچولوی خودم برم. مامان رها از من نباید تشکر کنی از اونیکه بهمون داره این نی نی رو میده باید تشکر کنی عروسک.
- زمان متوقف شده تا شاید این عشق رو موندگار تر کنه. یزدان غرق شادی و لذته. نه فقط به دلیل هدیه کوچولوی تو راهیشون. بلکه شاید بیشتر از خوشی رها. از لبخند شاد و با سخاوت رها. از این نگاهای عاشقش تو چشمای خودش. از تک تک جمله هایی که از زبونش نه نه از دلش بر اومده و به یزدان تقدیم کرده. رها هم بالاخره به عشقش اعتراف کرده. این دوستت دارم دنیایی هدیه به قلب و روح خشته یزدان هدیه کرده. ماه با سخاوته تمام روشتاییش رو به این زوج خوشبخت هدیه کرده. ستاره ها براشون گشمک میزنن در حالیکه با قدمهایی آهسته و دستهایی که به آرامی هراز گاهی خونه هدیه کوچولو رو لمس میکنن و به صورت هم نگاه و لبخند میزنن.
- رها نمیخوای جوری چک کنی که مطمئن بشیم؟
- (با لبخند):نه یزدان. مطمئنم. بیشتر از همیشه. شک نکن. داری بابا میشی. وای یزدان نمی دونی چقدر خوشحالم.
- (آروم دستی روی شکم رها میکشه):میدونم عزیزم. حتی بهتر از خودت.
- وای یزدان امیدوارم بچم هم مثه خودم حول باشه و شیش ماهه دنیا بیاد. من اصلا طاقته نه ماه صبر کردن ندارم.
- شیطون کوچولوی هول. اما من امیدوارم نه ماهه دنیا بیاد تا یه نی نی تپل مپل باشه.
romangram.com | @romangram_com