#عشق_چیز_دیگریست__پارت_154


...

- دکتر شایگان مریض اورژانسی دارین.خانومه کریمی هستن.

- اومدم.(سریع به سمت بخش زایمان میره): سلام عزیزم. خوبی؟

- آی.... دکتر دا...رم.... میمی...رم.

- (با لبخندی آرامبخش و در حال معاینه): نه عزیزم. چیزی نیست که. کوچولوی خوشگلمون میخواد دنیا بیاد فقط.

- ببرینش اتاق عمل. بچه داره دنیا میاد. سریع آمادش کنین. آمپول فشار بزنید براش کمک میکنه انقباضات بدنش منظم تر بشه. و بعد خودش به سمت اتاق میره و آماده بر میگرده.

زن درد زیادی داره. و در حال از هوش رفتن. چاره ای نیست باید کمکش کنه.زن کاملا طبیعی نمی تونه کودکش رو به دنیا بیاره. باید هم به خودش هم به نوزاد کمک کنه تا راحت تر دنیا بیاد. کارش رو شروع میکنه باید عمله اپيزيوتومى رو روش انجام بده. چاقوی جراحی رو دست میگیره و شکاف کوچیکی ایجاد میکنه. حالا کار راحت تر شده.

عزیزم خودت هم باید کمک کنی. نفس عمثق بکش. حالا سعی کن. بیشتر عزیزم.

- کودک داره به دنیا میاد .(نه رها. بچه داره با پا متولد میشه. رها فرصت زیادی نداری. ممکنه بچه خفه شه. رها) با حرکتی سریع بچه رو بر میگردونه داخل رحم و سر و ته میکنه و تمام سرعت و تلاش خودش رو میکنه تا مجبور به سزارین نشه. بعد از تلاشی چند دقیقه ای که همچون ساعتها برای رها طول میکشه بالاخره بچه سر و ته و کودک به دنیا میاد. کودک رو بالا میگیره و ضربه ای به پشتش میزنه. کودک به دلیل تقالاهای زیاد و زمان طولانی تر زایمان صورتش سرخ و تا حدودی نفس کم داره. سریع اقدامات لازم رو آغاز و بعد کودک داخل دستگاه گذاشته میشه و عملیات بخیه روی زن انجام و بالاخره بعد از حدود یک ساعت و نیم و حدود ساعت 5 صبح در حالیکه عرق از روی صورتش میریزه و خسته از اتاق بیرون و تولد کودک رو به پدر تبریک میگه. ناخوداگاه با لبخندی بر لب از ریکاوری هم رد میشه و پشت در یزدان رو میبینه با چهره ای خندان و آرام در انتظار خودش. نا خوداگاه و مثل همیشه این لبخند آرامش رو به وجودش هدیه میکنه و خستگی رو کم.

- یزدان دستش رو پشت رها میگذاره و با لبخندی شیرین همسر خسته اش رو تا اتاقش همراهی میکنه. هر بار که رها رو بعد از عملی میبینه همین چهره شاد و خسته تمام دنیا رو بهش میده. درست به همون اندازه شاد میشه که وقتی خودش جون کسی رو نجات میده و با موفقیت اتاق عمل رو ترک میکنه. این رها همیشه همون رهاییه که با تمام معیارهاش بهترینه. یه زنه کامل و موفق که به داشتنش افتخار کنه.

- خسته نباشی عزیزم. میدونم خسته شدی. ولی میدونم که اون کودک خستگی رو از تمام وجودت دراورده. بهت تبریک میگم و اون روزی رو میبینم که این بچه خودت باشه که صدای گریش رو می شنویم. این مامان و بچش امروز به تو نیاز داشتن برای این تولد و خدا اینو خیلی پیش از منو تو میدونسته و به همین دلیل تو هنوز اینجایی و توان اینکه که کودک دیگه رو دنیا بیاری داشتی. پس مطمئن باش روزش که برسه به تو هم این هدیه عزیز و کوچولو رو میده. پس این بغض رو تموم کن که میخوام بهت یه قهوه عالی بدم خانومم.


romangram.com | @romangram_com