#عشق_چیز_دیگریست__پارت_105

- کارهای مقدماتی خیلی سریع انجام و رها برای بستری شدن آماده شد. تو تمام اون لحظات یزدان حتی لحظه ای تنهاش نگذاشت. تمام آزمایش هایی که باید ازش گرفته میشد رو خودش با اشکای رها گرفت. هر سوزنی که توی دست رها میکرد خودش هم پا به پای رها تو دلش گریه میکرد و بارها ازش عذر خواهی میکرد که مجبوره این آزمایش ها رو بگیره.

حالا شب از راه رسیده بود و رها بد قلق و عصبی پشتش رو به در کرده بود و مدام زنگ بالای تخت رو میزد و کل بخش رو عصبی کرده بود.

- چه عجب تشریف آورد یکی بالاخره. این سرم رو از دستم در بیارین. دارم دیوونه میشم.

- (با عصبانیت): رها چیکار میکنی؟ اون دستتو بگیر پایین. الان خونت بر میگرده بالا توی سرم. مگه زده به سرت. چرا عین بچه ها شدی؟ همه بخش از دستت شاکی اند.

- چه عجب تشریف آوردی آقای دکتر. حالا میفهمم وقتی مردمه بدبخت میگن بیمارستان نیست سلاخ خونس. اگه مرده بودمم احدی نمی یومد به دادم برسه. انقد دمو دستگا بهم وصل کردین که کم کم داره حسه یه رو به موت رو بهم میده. اینارو از دست و تنم باز کن. این سرمه لعنتی رو هم همینطور.

- رها باز لجبازیاتو شروع کردی؟ یه کم درک کن شرایط رو. فردا صبح میخوایم عملت کنیم پس تمام این دم و دسگاها تا فردا باید بهت باشه و کنترل بشی تا فردا بدون مشکل عملت انجام بشه. پس تمومش کن.

- (با گریه): تو که نمی فهمی حالمو. این سرم داره دستمو داغون میکنه. انگار با مته افتادن به دستم. نمی تونم تحملش کنم دیگه. داره آزارم میده. اه....

- رها داد نزن اینجا بیمارستانه. تنها کاری که میتونم برات بکنم اینه که سرم رو درارم به اون دستت بزنم. میخوای؟

- دیگه چی؟ بگو میخواین سوراخ سوراخم کنین دیگه. کم از صبح همه جامو سوراخ کردی حالا بازم...(هق هق)

- باشه رها. آروم باش. اصلا الان یه آرامبخش برات میزنم که بخوابی.

...

حالا ساعتها از شب میگذشت و رها به خوابی عمیق رفته بود و یزدان محکم دستش رو گرفته بود و از حرکات رها تو خواب میخندید. این دختر حتی تو خواب هم این سرم رو ول نمیکرد و مدام میخواست درش بیاره. اون شب سخت ترین شب زندگی یزدان بود. قرار بود فردا صبح رها رو عمل کنن. و قرار بود یزدان و دکتر رها با هم این عمل رو انجام بدن. مدام تصویر شکافتن بدن رها مقابلش میومد و هر بار پاش سست تر میشد. غیره ممکن بود بتونه عزیز ترین کسش رو پاره تنش رو .... نه نه... کلافه بود. انقدر که نزدیکی های صبح حتی تصمیم گرفت عمل رو به دکتر رها واگذار کنه و خودش پشت در منتظر بمونه.

romangram.com | @romangram_com