#عشق_مخفی_پارت_636
با زور خوابوندتم
پرهام: به جون خودم پاشی کبودت میکنم ایلیا!
**سام بازداشگاه******
سرگرد جمالی:
که حرف نمیزنی نه
پوزخندی زدمو گفتم:
هی سرگرد فکر نمیکردم این قدر احمق باشی بخوای تهدید کنی
و خنده هیستریکی کردم
سرگرد: ببند دهنتو لجن ،میدونی جرمت چیه اعدااام
میفهمی اعدااام بدبخت
خودتو بیشتر از این توی هچل ننداز سام
بگو ...کمک کن مطمئنم جرمت کمتر میشه
ابرویی بالا انداختم به معنای نچ
اومد طرفم ک بهم حمله کنه که یهوو....
ادرينا :
بعد از خوردن ناهاري كه هيچيش از گلوم پايين نرفت ،
romangram.com | @romangram_com