#عشق_مخفی_پارت_634
_هیچی از جلو چشمام گورتو گم کن تا اعصبانیتمو سر تو خالی نکردم
_به درک نگو ،
داشتم میرفتم ک گفت:
سام و پلیسا گرفتن
صورتم رو نمیدید خنده اومد به لبام خو حال شده بودم
اما سریع غم به صورتم هجوم اورد
اگر سام...اگر سام چیزی نگه به پلیس چی، چی میشه خدا
_چرا ماتت برده دختر برو دیگه
رفتم توی اتاق درم بستم بهش تکیه دادم
و نفسمو با اه بیرون فرستادم
***
ایلیا:
قلبم خیلی درد میکرد،نه از اینکه تیر خوردم
واسه اینکه با این همه تحربه نتونستم زنمو عشقمو پیدا کنم
در و باز کردمو به اسرار های پی در پی پرهام گوش ندادم
.سرهنگ و مامان و بابا ریختن سرم
مامان پرید بغلمو :
romangram.com | @romangram_com