#عشق_مخفی_پارت_622

نمیدونم طرف چی گفت ک با فریاد گفت:
چیییییی

_گه خوردی وایسا میام
قطع کرد و با چشمای به خون نشسته برگشت سمتو گفت
حیف شد وگرنه لحظه رمانتیکی بود خواست رد بشه که تفی انداختم جلو ماشو گفتم:
تف تو ذات خرابت
خواست....



تفي انداختم جلوش و گفتم : تف تو ذات خرابت

خواست به سمتم برگرده كه كه سريع به سمت در رفتم !
دندون قورچه اي كرد و به سمتم اومد يه قدم مونده بود بهم برسه كه ..... دو تا تقه به در خورد !
همونجا ايستاد و دستاشو مشت و با دندون هاي قفل شده گفت
سام : خوش شانسي!
كليد و كه وقتي سام افتاد از جيبش افتاده رو از زمين برداشتم !
همونطور كه با در كشتي ميگرفتم گفتم : اگه شانس داشتم تو و اون شايان و رفيقاي پست فطرتتون الان جنازه تون روي زمين بود !
همون موقعه در باز شد و عين جت از اتاق بيرون رفتم !
كه با كله تو يه جايي فرود اومدم ! سرم و بلند كردم و يرو غول پيكر كچله رو جلوم ديدم !

romangram.com | @romangram_com