#عشق_مخفی_پارت_620
كه
اخي گفت و بيهوش افتاد! ١٪ هم فكر نميكردم بتونم درست انجام بدم !
اما خداروشكر شد!
بغضم و قورت دادم و سريع به سمت در رفتم و با مشت كوبيدم بهش
كه يهوووووو............
دستی دور مچ پاهام حلقه شد
تندی برگشتم پشت که دیدم سام
با تمام قدرت مچ پاهامو گرفته
هر چی تقلا کردم اما فایدع ایی نداشت که نداشت
جری تر شد و دستشو به لبه ی تخت گرفت و بلند شد
عقب عقب رفتم و اب دهنمو تند تند قورت میدادم
که یهوو انداختم روی تخت
افتاد روم
با تمام توانم جیغ زدم
romangram.com | @romangram_com