#عشق_مخفی_پارت_616

نگاه نفرت باري به سام انداختم كه چشمك مسخره اي زد !
كثافت .....!!!
سرم و انداختم پايين كه سام بيرون رفت و نگهبان بعد از نگاه كوتاهي از پنجره بيرون رفت و در اتاق و قفل كرد !
عين ترقه پريدم بالا ! بايد دنبال راه فرار ميگشتم.............



عین ترقه پریدم بالا باید دنبال راه فرار میگشتم
یه در اونجا بود رفتم سمتش
درو باز کردمو رفتم تو با دیدن حموم بادم خالی شد
خواستم در رو ببندم با پنجره کوچیکی ک توش بود لبخند زدم
رفتم سمتش قدم نمیرسید باید میرفتم بالا
یه پامو گذاشتم روی دوش
اون یکی هم به دیوار تکیه دادم
پنجره رو باز کردم تور جلوش بود
با ناخنای بلندم پارشون کردم
و پایین رو دیدم ارتفاع چندانی نداشت
خواستم بپرم پایین ک صدای در اومد سریع دست ب کار شدمو

خودمو انداختم پایین ک صدای فریاد طرف بلند شد
به تمام توانم میدویدم

romangram.com | @romangram_com