#عشق_مخفی_پارت_614
شايان رو به من كرد و با خنده مسخره و نفرت باري گفت:
شايان ؛ بهت سر ميزنم دختر عمويي بهت خوش ميگذره .....
و خنده بلندي كرد و ادامه داد : فعلا خداحافظ
با نفرت دندونام و روي هم سابيدم و از پنجره تف كردم و توي صورتش
ادرينا : اميدوارم به بدترين شكل ممكن بميري پس فطرتِ نامرد
دستشو با غيض به صورتش كشيد! و با عصبانيت گفت :
شايان : دختره ي احمق گستاخ ! حيف كه وقتم كمه وگرنه نشونت ميدادم نامردي يعني چي !
كم بيار نبودم ! بايد ميفهميدن كه با يه ادم ضعيف روبه رو نيستن!
با پوزخند گفتم ؛ خفه شو بيشرف حروم*ي تو سگ كي باشي؟
با عصبانيت به سمت در حمله كرد كه سام با صداي بلندي گفت : ولش كن شايان ،! تو كه ميدوني برنده تويي بعدا ميتوني تصويه حساب كني باهاش من وقت ندارم به دعوا هاي شما گوش بدم!
شايان دندون قورچه اي كرد و گفت : هميشه برنده منم ! اين و بايد همه يادشون بمونه !
پوزخندي به من زد و بعد رفت !
لعنت به هه اين عوضيا !
سام روبه راننده كرد و گفت : برو جلو تر!........
توي حياط اون خونه در مشكيه كه گفته بود رفتيم !
ماشين و تو حياط بزرگش پارك كردن !
به زور از ماشين پيادم كردن با مقاومت و غيض پياده شدم !
سام : بياريدش داخل !
romangram.com | @romangram_com