#عشق_مخفی_پارت_588

من با ایشون رابطه ایی ندارم
پوزخندی دوباره زد و گفت: فکر کردی من خرم اره پس اینجا چی میخوای چرا از وقتی اومدی گفت برم گفت بچم ح*ر*و*م*ز*ا*د*س*ت
هان بچه ی خودشو میگه حرومزاده اخه تو کی لعنتی هان
رفتم جلوش سرشو گرفته بود پاایین دختر خوشگلی بود و مظلوم
صورای گرد و پوستی گندمی و چشمای درشت عسلی رگه های سبز
دساشو گرفتمو گفتم :
عزیزم من شوهر دارم الانم توی باغ داره قدم میزنه
اشتباه برداشت نکن ما مهمونیم اینجا
دختره سرشو سریع بالا اورد ی نگاه ب سام کرد و ی نگاه ب من
+یع..یعنی تو ....تو مع..شوقعه ی سام نیسی
_ن گلم کی اینو گفته
_هیچی نگفت و با چشمای اشکی ب سام نگاه کردم که با اخم سرشو انداخت پایین
مرتيكه بی غیرت عوضی هوس باز
...*****
شب شده بود ساعت 6 بود ایلیا حموم بود
در اتاق زده شد و باز کردم خدمتکار بود :
چیزی شدع؟
_ن خانوم خواستم بگم اقا سام گفتن واسه جسن صداتون کنم
_باشه برو تو درو بستم لباسایی ک گرفته بودم رو پوشیدم کت روش رو هم تن کردم
جوراب شلوار مشکیمو هم در اوردم درسته
لباسم تا زانو بود اما هیز زیاده

romangram.com | @romangram_com