#عشق_مخفی_پارت_581




ايليا : به چي مطمئن باشم ؟
لبخندي زدم و گفتم : به اينكه فقط مال تو ام ، تو دنياي مني
ايليا : عاشقتم لعنتي !!!!
و صفت بغلم كرد اونقدري صفت كه تمام تيكه هايي از وجودم و كه توي اين چند وقت شكسته بود دوباره به هم چسبيد!

خدايا ! تورو به هرچي عشق پاكه قسم ميدم كه هيچ وقت از هم جدامون نكن ! هيچ وقت .....

بعد از اينكه ارامش و توي اغوشش پيدا كردم از بغلش بيرون اومدم

ايليا : خانمي خوابت نمياد ؟

خدايا مگه داريم از اين جمله قشنگ تر ؟ مگه داريم شنيدن كلمه خانمي از دهن ايليا براي من قشنگ تر ؟

چشمام و به نشونه اره باز و بسته كردم !

شيطون گفت : پس بگير بخواب تا يه كاري دشن خودم و خودت ندادي؟
اولش نگرفتم ولي بعد فهميدم و به سمتش حمله كردم كه روي تخت افتاد !
نيشگوني ازش گرفتم كه صداي خندش بلند شد!

romangram.com | @romangram_com