#عشق_مخفی_پارت_494

دهنش و بست و اب دهنش و قورت داد!
-برو بابا منتظر تعارفه انگار!
پا شد و یه نيشخند مسخره اي كرد و دستش و تو جيب شلوار گشاده خوابش كرد!
با شيطنت نگاش كردم و گفتم: تو جاي من بودي منتظر تعارف نبودي؟
دهنش و جمع كرد و گفت: جاي تو بودم مث بچه ادم ميرفتم لالا كنم ! تا يه اورنگوتاني مثل ادرينا بلايي سرم نياورده!
-چه خودشم تحويل ميگيره اورنگوتان!
زدم زير خنده!
به طرفم اومد و رونيكا رو از بغلم گرفت و با اخم گفت: چته اقا ايليا كبكت خروس ميخونه؟
با لبخند يه وري گفتم: نخونه؟ تو اگه همچين شانس طلايي گيرت اومده بود با دمت گردو نميشكوندي؟
چشماش و گرد كرد و گفت: بي حيا..
رونيكا لباش و جمع كرد و گفت:
رونيكا: شي ميگيد؟ من حوشلم سَل لَفت! ني ني ميخوام.... ني ني ميخوام!
گريه ميكرد و دست و پا ميزد!
ادرينا: رونيكا جان عزيزم اين موقعه شب ! من الان ني ني از كجام در بيارم؟
قيافه مو شبيه اين ايموجي 👈😬😁)كرده بودم و ميخنديدم!
يه وضعيتي بود ديدني ها!
ادرينا رو به من كرد و با اخم ترسناكي گفت چرا ميخندي تو؟
با چشمك گفتم: بخاطر همون شانس طلايي ديگه!
يه ذره نگام كرد و بعد زد زير خنده!
ادرينا : پسره پر رو!
رونيكا: حالا كه ني ني نمياليد من ميلم بخوابم!

romangram.com | @romangram_com