#عشق_مخفی_پارت_417
همون لحظه رسید اخماش مثل همیشه تو هم بود ایش ایکبیری لیاقت اون چالا رو نداری ک رو صورتته
کالج کرمامو برداشتم با گوشیم
***
سوار ماشین شدیمو بعد یه رب جلوی محضر رسیدیمو
وارد محضر شدیم
ادرینا:
وارد محضر شدیم و منشی راهنماییمون کرد سمت اتاقی
بعد از خوندن صیغه اومدیم بیرون سرهنگ تو سالن ایستاده بود
ایلیا: ادرینا باید حلقه بگیریم بیا ما بریم حلقه بگیریم
ادرینا: حلقه برای چی؟
romangram.com | @romangram_com