#عشق_مخفی_پارت_410
اهنگشم قشنگ بود !!!
نگاهم به ادرينا افتاد!!روي كاناپه نشسته بود و يه تيشرت مشكي تنش بود!!!
به موقعش بايد درمورد حجاب پيش من هم باهاش صحبت ميكردم!!
روبه روش نشستم نگاه كوتاهي بهم انداخت
صدامو صاف كردم و گفتم:
-بايد باهات حرف بزنم
-ميشنوم
-درمورد همكاريت با ما با سرهنگ صحبت كردم
گفت كه تورو ميشه به عنوان همسر من كه مثلا
خريدار هستم به اونجا بفرسته يعني با هم باشيم!! اگه لازم باشه اموزش هاي رزمي هم
ميبيني!
ابروش و بالا انداخت و با تعجب گفت: يعني به همين راحتي قبول كرد؟
-نه به همين راحتي گفت هنوز تصميم قطعي نگرفته بايد با خودت صحبت كنه!!
romangram.com | @romangram_com