#عشق_مخفی_پارت_321
بعد از مکالمه حوصله سر بر با بابا
مستقیم به سمت اتاقم رفتم که ایلیا با صورتی قرمز و دستاتی مشت شده
حتی منم ندید با حرص وارد اتاقش شد و در رو بست
وا یعنی شایان چی بش گفته که قاطی کرده
نمیدونم بالاخره از زیر زبونش میکشم بیرون
الان حسش نیس
و رفتم توی اتاق
ولو شدم
و ساعتو 7:15 کوک کردمو خوابیدم.
ادرینا:
نمیدونم ساعت چند شب بود که صدای در اومد اما حس اینکه چشمامو باز کنم نداشتم
بیخیال شاید اتاق بغلی اتاق ایلیاست
حس کردم تخت بالا پایین شد و دستی قوی و مردونه روی صورتم نشست
و
romangram.com | @romangram_com