#عشق_مخفی_پارت_289
شايان :بيرون بودين
با همون غرور هميشگيم سرمو تكون دادم
شايان:مگه تو محافظ ادرينا نيستي؟ قطعا نبايد تنهاش بزاري!
پوزخندي زدم و گفتم:فك نميكنم اين مورد به تو مربوط باشه!!ا اگه چيزي باشه اقاي اهتمام خودش ميگه!!
خواستم سمت داخل اتاقم برم كه دوباره صداشو شنيدم:من خيلي چيزا ميدونم!!!
سرجام استپ شدم !!! نكنه چيزي درمورد ماموريت ميدونه
قيافه خونسردمو حفظ كردم و گفتم:مثلا چي؟
با قيافه پيروزي گفت:مثلا در مورد رابطه اي تو ادرينا و....
بعد ساكت شد!!!
خدارو شكر فكر كردم چيزي درمورد ماموريت ميدونه
ايليا:چيزي بين من و ادرينا نيست نميدونم تو چه فكري ميكني!!
romangram.com | @romangram_com