#عشق_مخفی_پارت_240

يهويي باباش و ول كرد و خودش انداخت تو بغلم

قلبم فشرده شد

دستم و دور كمرش گزاشتم
اهتمام با تعجب ولي شايان با چشماي ريز شده و مرموز نگام ميكر!!
پشتش و اروم ماساژ دادم و حرفايي كه تا حالا از دهنم بيرون نيومده بود و گفتم: من اينجام بابات اينجاست نترس تموم شد يه خواب بود فقط
شايان براش اب اورد
لندهور تو ديگه چي ميگه اين وسط
اب و بهش دادام و وقتي از اروم بودنش مطمئن شدم
از اتاق بيرون اومديم
خدايا باورم نميشه من همون ايلياي بد اخلاقي كه توي ستاد معروف بودم به بد اخلاقي ى اخمو بودنم هستم!!!!چي به سرم اورده اين دختر؟...



ادرینا:

در باز شد و شایان اومد تو

دهنم وا موند از پرویی ایش یه اخم غلیظ کردم که
اومد جلو گفت:

romangram.com | @romangram_com