#عشق_مخفی_پارت_222
ایلیا: چشمت بی بلا
اومد نزدیک پیشونیمو عمیق و طولانی بوسید و رفت
اووف این دیگه چ کاری بود نمیگی من بی جنبم زود نفله میشم اخه
وای گرمم شده بود انگار تو کوره اتیش بودم
..
مشغول چای ریختن شدم و قند و به همراه شکلات گذاشتم توی سینی و از اشپز خونه بیرون رفتم
اول جلوی بابا نگه داشتم چای رو برداشت بعد رفتم سمت شایان خم شدم جلوش گرفتم
اومد چای برداره به طوری که خودم بشنوم گفت : خیلی خوشگل و نازی دختر عموو جون
خون ب صورتم هجوم اورد احمق بی شخصیت
چشم قوره ای بهش رفتم ک چایشو برداشت و اومد عقب
رفتم سمت ایلیا
اوه اوه جذبه رو ببین قربونت بشم من
دیدم اخم کرده اخه اخم نکنی میمیری چی میشه من تو رو بدون اخم ببینم
مثل اینکه این ایلی ویلی هم از اومدن این شپش مترسگ راضی نبود رفتم جلو جای تعارف کردم که گفت:
چی میگفت بهت
ادرینا: هیچی بخدا
romangram.com | @romangram_com