#عشق_مخفی_پارت_220
اهتمام:و شايان برادرزاده عزيزم
دست شايان به طرفم دراز شد
شايان:خوشبختم
دستش و توي دستم فشردم
ايليا:منم همينطور
دستش و ول كردم و همگي به سمت مبل ها رفتيم!!!
تعجب كردم كه اهتمام منو به عنوان راننده خطاب نكرد
به قيافه ادرينا نگاه كردم معلوم بود از اومدن شايان خوشحال نشده!!!
همونطور كه من از نگاهش به ادرينا خوشم نيومد....
ادرینا:
با زدن در فهمیدم بابا و شایان اومدن
romangram.com | @romangram_com