#عشق_مخفی_پارت_218

ادرينا :چرا گفت نزديكه فك كنم الانا برسن

-اها

به سمت اشپزخونه رفتم

صبحونه ام و خوردم


همينطور كه مشغول بودم عميق توي فكر بودم!!!

با اومدن شايان ماموريت اصلي من شروع ميشد

صداي زنگ در اومد فك كنم رسيدن

از ميز روي ميز پا شدم و به سمت پذيرايي رفتم


كنار ادرينا ايستادم

در باز شد و اول اهتمام شيك و اتو كشيده داخل اومد

romangram.com | @romangram_com