#عشق_مخفی_پارت_195
پشت در است
و گریه و زجه های عشقش را به گوش هایش میسپارد و دم نمیزند
و قلبش هر لحظه بیشتر و بیشتر خورد میشود
و مرد مغرور داستان ما غرور مردانه اش را کنار میگذارد و همراه عشقش اشک هایش سرازیر میشود
یکی پشت در بسته است و اشک میریزد
یکی داخل
یکی عاشق
یکی خسته ***
ايليا:
خودمو رسوندم به اتاقم و نشستم رو تخت
خودمواز پشت پهن كردم رو تخت و كش وقوسي به بدنم دادم..
داشتم به اهتمام فك ميكردم فك ميكنم فردا بياد واز همه مهم تر به همراه شايان !
صداي گوشيم بلند شد.اسم و نگاه كردم مامانم بود اوه اوه خدا به خير كنه
-الو مادرم
-الو مامان جان ؟خوبي ايليا؟
-خوبم مامان شما چطوريد؟بابا چطوره؟
-ميخواي چطور باشيم ٢٤ساعت دلم شور ميزنه واست !پس كي تموم ميشه اين ماموريت هات؟مادر تروخدا مواظب خودت باش.!
-غصه نخور حواسم هست من قربونت برم بخدا زود ميام پيشت بي قراري نكن باشه گلم؟؟
romangram.com | @romangram_com