#عشق_مخفی_پارت_192

برداشتم گرفتم رو گوشم و گفتم:
ادرینا: الو ،بعله بابا کاری داشتی
میثم: سلامت کو بابایی دلم برات تنگ شده بود گفتم حالتو بپرسم ببینم در چه اوضاع و احوالی هستی که میبینم
حوصله نداری،همه چی خوب پیش میره خوش میگذره
ادرینا: سلام،هه عجیبه تا دو روز پیش دلتنگی وجود نداشت..حالا دلتنگ شدی
تو دلم گفتم اره بیا ببین چه خوشی میگذره
میثم: قطع میکنم،کار دارم بهت زنگ میزنم خداحافظ
ادرینا: مهم نیس ،خدافظ



ادرینا:
قطع کردم تلفن رو
و با اعصابی داغون به سمت پله ها رفتم
ازشون بالا رفتم و که صدای
حرف از اتاق ایلیا میومد
فضولی مگه میزاشت
رفتم پاگوش وایستادم حرفاشو شنیدم
ایلیا: فداتم عزیزم منم همچنین
شخص:.....
ایلیا:غصه نخور حواسم هست من قربونت برم بخدا زود میام پیشت بی قراری نکن باشه گلم

romangram.com | @romangram_com