#عشق_مخفی_پارت_153
ادرینا: میشه بریم دریا
ایلیا : باشه
تو دلم گفتم بشاش چشات واشه!
ادرینا: باشه پس من برم لباس بپوشم
رفتم توی اتاق بدو بدوو لباس پوشیدم یع شلوار لی و سارافن بافت کلاه سرم کردم شالمم انداختم گردنم گوشیمو برداشتم رفتم پایین
پیش ب سوی دریا...
..
کنار دریا نشسته بودم روی سنگی صدای موج دریا مدام توی گوشم بود حس دلنشینی بود
به خودم فکر کردم به منی ک تاحالا با مردی انقدر راحت نبودم ک با ایلیا هستم
خدایا خودت کمکم کن این چه حسیه
》عشق》
اما چه عشقی ما همو دوس نداریم
ولی من ی حسایی ته دلم قلقلکم میده
یعنی عشق باشه بینمون
بیخیال شدم از افکارم اهنگ گذاشتم
ایلیا یکم دور تر از من واستاده بود
اهنگ ساسی و ملانی رو کلیک کردم
داشت میخند به ی تیکه اش رسید ک خیلی دوس داشتمش همراهی کردم با ساسان(ساسی مانکن):
romangram.com | @romangram_com