#عشق_مخفی_پارت_147
شروع كردم به شوخي حرف زدن:
-ها ؟دانشگاه چيه ؟عشقم كشيده نيام!ميخوام شوهرررر كنم ميفهمي شووووور!!!
ستاره :اي شوهر بخوره تو سرت چه عقب مونده اي مياد تورو بگيره؟
-اووهوووو از خدا شونم باشه،،،نه حالا بي شوخي شماليم بخاطر همون قضيه شايگان اومدم شمال!!!
ستاره:اوخي با باباتي؟
-نه بابام ٢روز ديگه مياد با ايليا اومديم الان ويلايم!
شروع كرد سرفه كردن و بعد جيغ:
ستاره:چي ؟شما دوتا ؟تنها؟ويلا؟ وووووي ببين ادرينا من هنوز امادگي خاله شدن و ندارممم ها!
-چرت نگو !مريضه مغزت
ستاره:ميدونم همه ميگن،،..اوه اوه كلاسم دير شد ببين خانم ادي خانم مواظب باش در اتاقتو قفل كن زيادم نپر دور و برش افتاد؟
romangram.com | @romangram_com