#اسارت_نگاه_پارت_256
-پس چرا چیزی نگفتی؟!
روی مبل کنارش نشستم و گفتم:
-فکر میکردم متوجه میشی اومدم. خیلی توی فکر بودی!
دستش را در موهایش فرو برد و گفت:
-آره، ذهنم درگیر بود.
-درگیر چی؟
-مهم نیست!
-خب ناهید خانوم گفت میخواستی من رو ببینی، چی میخواستی بهم بگی؟
-میخوام ازت چند تا سوال بپرسم.
منتظر نگاهش کردم.
-واقعا آرشیدا همه چیز رو راجع به خودش بهت گفته؟
-آره.
-اون دقیقا چی بهت گفته؟
-همه چیز رو.
-حتی اینکه اون آشغال کی بوده؟
-آره.
-با اینحال تو اومدی ایران که با من حرف بزنی که ببخشمش؟!
romangram.com | @romangram_com