#اسارت_نگاه_پارت_182
-وقتی یک ماشین هست و دو نفر که میخوان با هم بیرون برن و تازه در مسیر هم دو نفر کنار هم حس بهتری دارند، چرا دو تا ماشین برای این دو نفر بیاد توی خیابون؟
-دلیلی نیست!
-خب پس بگو کجا پارک کردی؟
-اونطرف.
دستم را به سمتی که میرفتم دراز کردم. با دو قدم بلند کنارم قرار گرفت و شانه به شانهی من راهی ماشین شد. سوییچ را به دستش دادم و گفتم:
-من حوصلهی رانندگی ندارم.
-چرا؟!
-خستهام، سرم هم درد میکنه.
با لحنی پرشیطنت گفت:
-پس چرا با این حالت به خودت زحمت دادی اومدی اینجا؟
جدی نگاهش کردم. جدیت من هیچ تاثیری بر شیطنتش که گل کرده بود نداشت! چشمانش کنجکاو و شیطنتوار مرا زیر نظر داشتند. دستم را در موهایم فرو بردم و پوفی کشیدم. با جدیت تمام گفت:
-نکِشیشون!
اخمی غلیظ کردم و گفتم:
-موهای منه!
صدایم را با لحن پرشیطنتی آمیختم و ادامه دادم:
-چرا تو انقدر حرصشونو میخوری؟!
نگاهش جدی شد. انگار جایمان عوض شده بود و حالا من مچش را میگرفتم! با دست پشت گردنش را خاراند و گفت:
romangram.com | @romangram_com