#انسانم_آرزوست_پارت_192


من انسانم که میخواهم بگویم "نه نمیخواهم"!

اگر گفتم تو هم بایدنباشی سدِ هر راهم

تفاوت ها اگر هست انددلیل کثرتِ رنگ اند

تحمل های بی مقداردلیل وحشت و جنگ اند

مترس از کثرت رنگ وببین گل های گوناگون

اگردر شک و تردیدی ببین دنیای پیرامون

من انسانم من انسانم مرا بهتر قضاوت کن

بمن حرمت بذار ای دوست

حقوقم را رعایت کن

موسیقی که تموم میشه سکوت عجیبی فضای پر از احساس سالن همایش رو در بر میگیره...صدای قدم های شمرده ای که آروم به سمت سن میره قلب سکوت رو میشکافه و پیشروی میکنه...از پله های سن بالا میره و پشت پیشخوان می ایسته....بهم نگاه میکنه...لبخند میزنم...از این فاصله ی دور هم نم شبنم های شفاف گوشه ی چشم های مردونه اش رو میبینم....و بغض سیب مانند حبس شده توی گلویی که حالا سعی داره پشت میکروفون روی سن صدایی ازش ساطع کنه...

_از همتون بابت حضور در این نمایشگاه و مراسم یاد بود نهایت تشکر و قدر دانی رو به جا میارم...جا داره از همه ی دست اندر کاران این برنامه هم بسیار سپاس گذار باشم و قدر دان.

کمی مکث میکنه وبعد از کشیدن نفس عمیقی ادامه میده....

_مهتا....

مکث میکنه...از لرزش صدایش هنگام تلفظ اسم خواهر از دست رفته اش میفهمم حالش خراب تر از این حرف هاست...

_مهتا از پیش ما رفت...ولی....این گنجینه ی با ارزش رو بهمون هدیه داد!تنها وصیتش هم همین بود، به یقین!اینکه این عکس ها منتشر بشن...دیده بشن...اینکه صدای این مردم به گوش دنیا برسه!اینکه...اینکه...

romangram.com | @romangram_com