#الهه_شرقی_پارت_589

- منن بهش حق مي دم. آخه قضيه از نظر اون خيلي جدي بود. بنابراين حق داشت كه بخواد به هر صورت ممكن تو رو توي آپارتمانش نگه داره.

رابين لحظه اي چهره درهم كشيد و با عصبانيتي ساختگي گفت:

- شما دو نفر خجالت نمي كشين سر من شرط مي بندين؟ نكنه فراموش كردين كه من بيچاره هم آدمم؟

- اين چه حرفيه؟ كي گفته ما سر تو شرط بستيم؟

- بهتره به من دروغ نگي. اريكا خودش همه چيز رو گفت.

كيميا لحظاتي به چشمان تبدار رابين خيره شد و گفت:

- خيلي خب معذرت مي خوام. كافيه؟


romangram.com | @romangram_com