#الهه_شرقی_پارت_526

اما كيميا باز هم سكوت كرد. الين ناگهان هيجانزده كيميا را در آغوش كشيد و گفت:

- عاليه كيميا! خيلي عاليه!

و بعد دوباره به راه افتادند. جلوي در ناگهان با ديويد برخورد كردند كه با سرعت وارد دانشگاه مي شد. ديويد به محض ديدن آنها پرسيد:

- مايكل رو ديديد؟

الين چيني به پيشاني انداخت و گفت:

- روز بخير، ما حالمون خوبه، تو خوبي؟

ديويد كه متوجه منظور الين شده بود نزديكتر آمد و دست او را ميان دستهايش گرفت و گفت:


romangram.com | @romangram_com