#الهه_شرقی_پارت_512
- بايد ببينم!
رابين با صداي بلند خنديد و پاسخ داد:
- گاهي اوقات مثل بچه ها مي شي. تو چطور دست منو ديدي؟
- اونش ديگه مهم نيست.
رابين كه سر سختي كيميا را ديد دستش را به سوي او دراز كرد. كيميا آستينش را بالا كشيد. ناگهان خنده روي لبانش ماسيد و با تعجب گفت:
- اين جاي چيه؟
رابين لبخندي زد و با آرامش پاسخ داد:
romangram.com | @romangram_com