#الهه_شرقی_پارت_498

كيميا لحظه اي سكوت كرد. هيجان و اشتياق رابين آنچنان غافلگيرش كرده بود كه حرفش را فراموش كرد.

- چيه خانم ساكت شدي؟ چظور شد ياد ما كردي؟

كيميا لبخندي زد و پاسخ داد:

- راستش رو بخواي... من... يعني...

- كيميا، اتفاقي افتاده؟

- نه... نه... مگه بايد اتفاقي بيفته كه من با تو تماس بگيرم؟

رابين خنده بلندي كرد و پاسخ داد:


romangram.com | @romangram_com