#الهه_شرقی_پارت_447
- نه كيميا. از من نخواه كه نمي تونم.
- اردلان.
- نه. من از تو خواهش مي كنم كيميا.
- پس يادت باشه من چي گفتم. دلم نمي خواد بعداً بگي سر كارت گذاشته بودم.
اردلان لحظاتي سكوت كرد و بعد پرسيد:
- پاي كس ديگه اي درميونه؟
- كيميا كه انتظار چنين سؤالي را نداشت به شدت جا خورد و دستپاچه پاسخ داد:
romangram.com | @romangram_com