#الهه_شرقی_پارت_445
كيميا پوزخندي زد و پاسخ داد:
- پس بايد بگم تو اصلاً پسر خوبي نيستي... در ضمن بخت فقط يه بار به آدم رو مي كنه.
اردلان با نگراني نگاهي به كيميا انداخت و گفت:
- جدي كه نمي گي؟
كيميا پاسخي نداد و اردلان مظلومانه گفت:
- هر چقدر بخواي منتظرت مي مونم. هر كاري هم كه بگي برات مي كنم.
كيميا سرش را پايين انداخت و به درخشش دستبندش زير تابش خورشيد خيره ماند. بعد بياختيار باز هم دستش را روي دستبندش گذاشت و مچش را در دست فشرد و باز حرارت نگاه آبي رابين را در وجود خود احساس كرد و لبهايش به آرامي تكان خورد. اردلان پرسيد:
romangram.com | @romangram_com