#الهه_شرقی_پارت_433

كيميا چشمانش را به حالت فريبنده اي به اردلان دوخت و بعد گفت:

- حالا چي شده، دلت هواي قطب جنوب رو كرده يا قطب شمال كه اومدي اين طرفي؟

- اگه تو خود جهنم هم باشي دلم هواي جهنم رو كرده.

كيميا كلافه و عصبي سر تكان داد و گفت:

- خواهش مي كنم اردلان دست از اين حرفا بردار بذار زندگيمونو بكنيم.

- منم همين رو مي خوام دختر. مي خوام زندگيمونو بكنيم.

كييميا سرش را پايين انداخت و خود را به بازي با ناخنهايش مشغول كرد. اردلان پرسيد:


romangram.com | @romangram_com