#الهه_شرقی_پارت_413
كيميا با ناراحتي پاسخ داد:
- من از اولم حرفي نداشتم.
- خب مادر جون ديگه تموم... كاوه نگفتي كجا مي ريم؟
- يه جايي كه آبجي كوچولوي من خيلي دوست داره.
- مثلاً كجا كاوه جان؟
- كيميا تو نمي توني حدس بزني؟
كيميا كه همچنان سكوت كرده بود، شانه هايش را بالا انداخت. كاوه با لبخند دوباره گفت:
romangram.com | @romangram_com